‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان تبریز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان تبریز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ دی ۲۵, پنجشنبه

مجاهد شهید ناصر بدری قره قشلاقی


ناصر بدری قره قشلاقی سال ۱۳۴۱ در شهر سلماس متولد شد. با شروع قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ او در زندان تبریز در مرداد همان سال اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ مهر ۱۸, جمعه

مجاهد شهید حسین شهبازی

 


حسین شهباز کلیبر سال ۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه و در دانشکده پزشکی تبریز مشغول به تحصیل شد. در جریان انقلاب ضد سلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا گردید و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب در ارتباط نزدیک‌تر با بخش دانشجویی سازمان قرار گرفت و در فعالیت‌های سیاسی و تبلیغی علیه ارتجاع آخوندی شرکت داشت. در جریان همین فعالیتها بود که در زمستان۱۳۵۹ از طرف عوامل کمیته رژیم دستگیر و زندانی شد. او به ۱۰سال زندان محکوم گردید مقاومت او در زندان تحسین‌انگیز بود.

به‌نحوی‌که رژیم او را به جرم همین فعالیتها در داخل زندان دوباره به ۱۰سال زندان دیگر محکوم کرد. سپس او را به بند۹ زندان تبریز تبعید کردند. حسین عمده دوره اسارت خود را دربند۹ زندان تبریز گذراند. زندانیان این بند در شرایط سختی قرار داشتند و با اعمال محدودیت‌های خاص که برای شکنجه زندانیان مقاوم انجام میشد، مواجه بودند. به آنها در شبانه‌روز تنها ۲ساعت هواخوری و ۴مرتبه نوبت استفاده از سرویس می‌دادند. زندانیان حق دیدن همدیگر را نداشتند و حق نداشتند در اتاقی که هستند با همدیگر صحبت کنند.

حسین هرگاه ملاقاتی داشت اجناسی را که برایش آورده بودند بین بچه‌ها تقسیم می‌کرد. او در عین اینکه از سادگی و صفای بسیار زیادی برخوردار بود نسبت به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک بسیار مسلط و حساس بود. اغلب کسانی که با او برخورد داشتند تحت تأثیرمناسبات انقلابی او قرار می‌گرفتند و خاطرات زیادی از او دارند. 

حسین در قتل‌عام سال۱۳۶۷با ایستادگی بر سر آرمان آزادیخواهانه مردم ایران و راه و رسم مجاهدین، به‌دست جلادان خمینی به‌شهادت رسید.

خاطره‌‌ای درباره مجاهد شهید حسین شهباز

اولین بار در یکی از روزهای گرم تابستان ۱۳۵۹حوالی ظهر بود که او را در خیابان بهار تبریز در حالی دیدم که در دستش تعدادی تراکت و اطلاعیه‌های سازمان بود و به‌تنهایی تلاش می‌کرد که آنها را بر روی دیوار نصب کند، رهگذری که ازآنجا عبورمیکرد، به او کمک کرد... تصویر این صحنهٴ انگیزاننده چنان در ذهنم نقش‌بست که بعد ازسالیان هیچ‌گاه از خاطرم نرفته است.

بعدها وقتی به بخش محلات منتقل شدم در یک کار مشترک بیشتر با او آشنا شدم. حسین مسئول پخش نشریه منطقه یک تبریز بود که شامل خیابانهای منجم، بهار، حکم‌آباد، عمو الزین‌الدین، فلسطین و خیابان نادری (قره آغاج) بود که ۲۰۰۰آبونه داشت. حسین دانشجوی رشته پزشکی بود و آن روزها دانشجو بودن آن‌هم در رشته پزشکی برای خود یک جایگاه و منزلتی در جامعه داشت ولی در مناسبات انقلابی، همه آنها برای حسین بی‌رنگ شده بود و به هنگام صحبت با دیگران آن‌چنان سرشار تنظیم می‌کرد که چنین ارزش‌هایی مثل طبقه، خانواده، تحصیلات و... دراو رنگی نداشت. حسین قبل از ۳۰خرداد ۱۳۶۰در تهاجم مزدوران سپاه به محل تجمع هواداران در یک‌خانه دستگیر و به زندان تبریز منتقل شد.

مدتی در بند۳ سه‌گانه و سپس به بند۲ سه‌گانه منتقل گردید و تا اوایل سال۱۳۶۱ در این بند باهم بودیم سپس ما را که ۷نفر بودیم به بند انفرادی منتقل کردند که از میان آن جمع حسین و غلامرضا اکبری نامدار جزو شهدای قتل‌عام۶۷ هستند. حدود ۴۰روز دربند انفرادی ماندیم. هدف دژخیمان رژیم از این کار درهم شکستن مقاومت ما و ایجاد رعب و وحشت در بین دیگر زندانیان بود طبق این طرح اگر در این ۴۰روز کسی حاضر به پذیرش به‌اصطلاح توبه و مصاحبه نمی‌شد اعدام می‌گردید ولی به‌یمنِ عنصر مقاومت و قهرمانانی هم‌چون حسین و غلامرضا اکبری، دژخیمان نتوانستند به هدف خوشان برسند و نهایتاً برای استمرار فشار و شکنجه ما را به بند۹ منتقل کردند، رژیم آن را دجالانه، بند ختم الله نام نهاده بود و معنی آن فشار و محدودیت‌های زیاد تا سرحد مرگ برای درهم شکستن مقاومت زندانی بود؛ ما در شرایط بسیار سختی قرارداشتیم ولی در همین شرایط نه تنها هیچ‌گاه شکوه و شکایتی از حسین ندیدم، بلکه آنچه دیدم لبخندهای زیبای او بود که هرگز از لبانش محو نمی‌شد. در آن شرایط سخت، دیدن او برای من اعتمادبه‌نفس و آرامشی توأم با اطمینان خاطر بود که درس پایداری و ایستادگی تا به آخر را می‌داد. هرگز تسلیم شرایط مرعوب‌کننده نشد و با روحیه‌ای سرشار از ایمان، شرایط را تغییر می‌داد و با ابتکاراتی که داشت در برنامه‌های جمعی و در ارتقاء مناسبات و ایجاد فضای پرنشاط در آن شرایط سخت و پیچیده، چه در بند و چه در سلول‌های انفرادی و... سکوت زندان و ارعاب زندانبان را درهم می‌شکست در پرداخت قیمت و مایه‌گذاری بدون چشم‌داشت در میان ما جلودار بود.

من هیچ‌وقت ندیدم او از خودش تعریفی کرده باشد و یا از خودش حرف بزند. عنصری بسیار مسئول و لنگری قابل تکیه و در برابر فشارها هم‌چون کوه و صخره‌ای استوار و آهنین بود. مادرش بعد از شهادت او گفت: «من که به فرزندم افتخار می‌کنم».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96



۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۲, جمعه

مجاهد شهید علی آدی شیرین‌پور


مشخصات مجاهد شهید علی آدی شیرین‌پور

محل تولد: اردبيل
سن: ۲۴
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: اردبیل
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

علی متولد سال ۱۳۴۳در اردبیل بود و در جریان انقلاب ضد سلطنتی با سازمان آشنا شد. او ارتباط خود را با بخش انجمن جوانان مسلمان اردبیل فعال‌تر کرد و در کلیه فعالیت‌های سیاسی تبلیغی، فروش نشریه مجاهد و تظاهرات و حرکت‌های اعتراضی در شهر اردبیل شرکت داشت. او هم‌چنین خانه و امکانات خود را در اختیار سازمان قرار داده بود و همواره از آن به‌عنوان محلی برای برگزاری قرارها و نشستها استفاده می‌شد.
علی به‌دلیل ارزش‌های والایی که در ایجاد رابطه با دیگران و پیش قدم شدن در هر کاری داشت و هم‌چنین به‌دلیل شجاعت و قدرت ریسک پذیری در مأموریت هایی که به‌طور خاص در ۳۰خرداد ۱۳۶۰و ایام بعد از آن از او دیده شده بود، در بین سایر جوانان و هواداران در اردبیل شخصیت جذاب و قابل اتکایی پیدا کرده بود.
با تشدید شرایط سرکوب، علی که فرد شناخته شده‌ای بود در اردبیل دستگیر شد. او مدت محکومیت زندان خود را در زندان تبریز گذراند در آنجا نیز هم‌چنان به فعالیت خود و ارتباطاتش با دیگر هم زنجیرانش ادامه می‌داد و به‌دلیل همین عنصر مقاومت مدتی او را در بند موسوم به یخچال منتقل می‌کنند. او با پایان محکومیتش در سال ۶۵آزاد می‌شود و بلافاصله بعد از آن به سازمان وصل شد.
علی قهرمان در مسیر اعزام به منطقه مرزی به‌منظور پیوستن به یکانهای ارتش آزادی در سال ۱۳۶۶دستگیر شد و زیر بازجویی و شکنجه قرار گرفت، از آن به بعد همواره در سلول‌های انفرادی زندان تبریز بود تا هنگام قتل‌عام که جلادان خمینی از به زانو در آوردن آن مجاهد قهرمان درمانده شده بودند او را به همراه مجاهد شهید اردوان صحت و سه مجاهد قهرمان دیگر به‌شهادت رساندند. مزدوران که از آگاه شدن مردم از این جنایت وحشت داشتند، اجساد پاک آنها را در یک گور جمعی دفن کردند؛ و به مدت ۷ - ۸ماه از نشان‌دادن محل دفن آن مجاهدین به خانواده‌هایشان خودداری می‌کردند، نهایتاً در پیگیری و اعتراض زیاد خانواده‌ها، محل گور جمعی آنها را پیدا می‌کنند.
زمانی که خانواده‌ها برای خاک‌برداری محل گور رفتند متوجه شدند که جسد ۵مجاهد در پتو پیچیده شده بود؛ که از میان آنها جنازهٴ مجاهدین شهید علی و اردوان شناخته شد و ۳مجاهد دیگر هم‌چنان گمنام ماندند، نامشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

مجاهد شهید ابراهیم نمونه خواه


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم نمونه خواه
محل تولد: تبريز
تحصیلات: دانشجوي مهندسي
سن: 27
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: 23-6-1363

♦️ 🌷 🌷 عکس سنگ مزار این شهید قهرمان به تازگی به دست ما رسیده است.


ابراهیم نمونه خواه فرزند اسدالله در سال ١٣٣٦ در تبريز بدنيا آمد.  پس از دوران تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه شد.
او در سال ١٣٥٥ با نمرات عالى در دانشكده برق و الكترونيك دانشگاه تبريز پذيرفته و از همان دوران دبيرستان با مطالعات زیاد با محافل روشنفكرى آشنا شد . بعد از ورود به دانشگاه در ارتباط  با عناصر فعال سياسى قرار گرفت. در قیام ضد سلطنتی با دیگر دوستانش نقش فعالی را در راه اندازی تظاهرات داشت.
هوش سرشار، شوخ طبعى و خونسردى بى مانند او زبانزد همه بود.
 در مواجهه با شرايط سخت مبارزه در ترسناكترين لحظات خونسردی و اعتماد به نفس خود را از دست نمی‌داد. 
همزمان با اوجگيرى قيام ٥٧ با سازمان مجاهدين خلق بيش از پيش آشنا و اين رابطه عميق براى او تا لحظه شهادتش ادامه داشت. 
بعد از پيروزى قيام به‌صورت تمام وقت مشغول فعاليت درتشكيلات سازمان مجاهدين شد.
ابراهیم در ٣٠ خرداد سال ٦٠ در چهارراه شريعتى شهر تبريز دستگير و به دادگاه انقلاب (مجاور زندان تبريز) منتقل شد، با اينكه او توسط اوباش لباس شخصى و بدون شناسايى قبلى دستگير شده بود، بشدت مورد شكنجه‌های مختلف براى گرفتن اطلاعات قرار گرفت . يكى از شكنجه هايى كه در مورد اين قهرمان خلق انجام شده بود بريدن پوست گلويش بود بطوري كه دهها بار با يك چاقوى تيز تهديد به بريدن سرش می‌کردند و بعدها جاى زخمها مانند گردنبندى سفيد در گلويش دیده میشد؛ بالاخره با مقاومت بي نظير و عدم شناسايى ارتباطش با مجاهدین، به‌عنوان يك هوادار ساده جان سالم بدر ميبرد اما با اين حال حبس ابد گرفت.
 به‌محض ورود به بند ٩ زندان شروع به برآورد وضعیت کرده و با بقیه هواداران سازمان ارتباط بر قرار کرد و دژخیمان زندان از دستش کلافه شدند و پس از مدتی  در خرداد ٦٢ بازجوها بند مزبور را منحل و نفرات آنرا (كه در حدود ٦٠ نفر بودند) با بند ٣ گانه (حدود ٩٠٠نفر) ادغام کردند.
ورود ابراهیم و یارانش  به بند سه گانه باعث بالا رفتن روحیه جمعی دربند شد و پس از مدت کوتاهی با بقیه هواداران سازمان در زندان ارتباط برقرار کرد و تشکیلات سازمان را براه انداختند. 
سرانجام در پاييز ٦٢ با يورش مسلحانه سپاه پاسداران و بازجوها به مقاومت داخل زندان بيشتر زندانيان در داخل زندان دوباره دستگير و راهى انفرادى شدند.
ابراهیم به‌عنوان نفر اول بهمراه ٩ مجاهد ديگر مسئوليت كل قضايا را بعهده گرفتند و جانهاى خود را فداى جمع كردند.
بازجوها ٦ ماه آنها را در انفرادى زندان و چند ماه در انفرادى سپاه تحت فشار قرار دادند تا بلكه خللى در اراده آنها ايجاد كنند اما آن ١٠ نفر به غير از عشق به خلق و خالق و سازمانشان حرف ديگرى براى دژخيم نداشتند. 
سرانجام در تاریخ  ٢٣ شهريور ٦۳ ابراهیم نمونه خواه و ۹ مجاهد دیگر (روز عيد غدير) در زندان تبريز تيرباران شدند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید