‏نمایش پست‌ها با برچسب مزار شهیدان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مزار شهیدان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ دی ۱۲, جمعه

مجاهد شهید پرویز گودرزی

 

پرویز گودرزی سال۱۳۳۴در کرمانشاه به دنیا آمد. او معلم ادبیات مدرسه راهنمایی بود. از نیروهای فعال انقلاب ضدسلطنتی در کرمانشاه بود، دوبار دستگیر و بعد از یک ماه آزاد شده بود. 
از همان روزهای بعد از پیروزی انقلاب، عاشق مسعود رجوی شده بود و نوارهای سخنرانی مسعود در دانشگاه تهران را تکثیر و پخش می‌کرد.
در فاصله سالهای ۵۷ تا ۶۰ در درگیریهای خیابانی بارها مورد ضرب و شتم پاسداران قرار گرفت.
در دوران معلمی که دریکی از مدارس منطقه جعفرآباد کرمانشاه تدریس می‌کرد خیلی تحت‌تاثیر وضعیت مالی مردم آنجا قرار گرفته بود و عمده درآمد خود را برای بچه‌های مدرسه وسایل تهیه می‌کرد. بهمین دلیل در بین مردم آن منطقه شناخته شده و بعنوان هوادار سازمان از او یاد می‌کردند.   
یک‌شب که‌برا ی دیدن یکی از شاگردانش به‌محل آنها رفته بود می‌بیند با پدرش دریک محل نگهداری الاغ زندگی میکنند وبا اندوهی که او را گرفته بود ‌گفت: دیگر از این زندگی سیر و متنفر هستم و تاب قرار نداشت و همه تلاش او این بود که این خانواده را دریک جایی اسکان بدهد .
اهالی آن منطقه خیلی او را دوست داشتند وقتی درسال ۱۳۵۹ آموزش و پرورش استان کرمانشاه از رفتن پرویز به مدرسه جعفرآباد به دلیل اینکه هوادار سازمان بود جلوگیری کرد همه اهالی آن منطقه تظاهرات کردند و بچه‌ها به مدرسه نرفتند تا اینکه پرویز برگردد. او از افتادگی و فروتنی خاصی برخوردار بود و خیلی مورد علاقه دوستان وآشنایان بود.
پرویز از فعالان کرمانشاه بود و در جریان ۲۵خرداد سال ۶۰که جریان سنجابی اعلام راهپیمایی کردند ونیامدند پرویز مورد تهاجم فلانژهای گروه شیت درکرمانشاه قرار گرفت و ۱۲ضربه چاقو خورد که حدود ۵ماه او را در جاهای مختلف مورد درمان قرار دادند که زنده ماند ولی یک پایش به‌دلیل قطع شدن رگ اصلی پا لنگ شد.
عاقبت در سال۱۳۶۲ در بخش جوکار از توابع همدان در یک قرار توسط سپاه محاصره و دستگیر شد. هنگام دستگیری دست و پایش مورد اصابت چندین گلوله قرار گرفت و با همان وضعیت به زیر شکنجه برده شد. پرویز قهرمان در بیدادگاه رژیم به ۲۰سال حبس محکوم شد. در زندان بینایی او به صفر رسید. پرویز بعد از تحمل سالها شکنجه در ۱۳مرداد۱۳۶۷ به همراه دیگر مجاهدان قهرمان ارژنگ رمقی، معصومه میرزایی، زهرا شریفی تیرباران شد.
خاطره‌ای درباره مجاهد شهید پرویز گودرزی:
از فعالیت های خوب او دوران انتخابات ریاست جمهوری برادر مسعود بود که یادم هست استاد گنجه‌ای برای سخنرانی به کرمانشاه آمد که در حین سخنرانی پرویز کنار او نشسته بود یک مرتبه اعلام شد برادر مسعود کناره‌گیری کرده پرویز ناگهان بلند شد و مسجد را به‌هم ریخت و سخنرانی که برای معرفی برادر در جریان کاندید ریاست جمهوری بود به تظاهرات تبدیل شد و پرویز جلو افتاد و همه مردم در مسجد و خیابان به دنبال او تا شهربانی تظاهرات کردند.


۱۳۹۹ مهر ۱۸, جمعه

مجاهد شهید حسین شهبازی

 


حسین شهباز کلیبر سال ۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه و در دانشکده پزشکی تبریز مشغول به تحصیل شد. در جریان انقلاب ضد سلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا گردید و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب در ارتباط نزدیک‌تر با بخش دانشجویی سازمان قرار گرفت و در فعالیت‌های سیاسی و تبلیغی علیه ارتجاع آخوندی شرکت داشت. در جریان همین فعالیتها بود که در زمستان۱۳۵۹ از طرف عوامل کمیته رژیم دستگیر و زندانی شد. او به ۱۰سال زندان محکوم گردید مقاومت او در زندان تحسین‌انگیز بود.

به‌نحوی‌که رژیم او را به جرم همین فعالیتها در داخل زندان دوباره به ۱۰سال زندان دیگر محکوم کرد. سپس او را به بند۹ زندان تبریز تبعید کردند. حسین عمده دوره اسارت خود را دربند۹ زندان تبریز گذراند. زندانیان این بند در شرایط سختی قرار داشتند و با اعمال محدودیت‌های خاص که برای شکنجه زندانیان مقاوم انجام میشد، مواجه بودند. به آنها در شبانه‌روز تنها ۲ساعت هواخوری و ۴مرتبه نوبت استفاده از سرویس می‌دادند. زندانیان حق دیدن همدیگر را نداشتند و حق نداشتند در اتاقی که هستند با همدیگر صحبت کنند.

حسین هرگاه ملاقاتی داشت اجناسی را که برایش آورده بودند بین بچه‌ها تقسیم می‌کرد. او در عین اینکه از سادگی و صفای بسیار زیادی برخوردار بود نسبت به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک بسیار مسلط و حساس بود. اغلب کسانی که با او برخورد داشتند تحت تأثیرمناسبات انقلابی او قرار می‌گرفتند و خاطرات زیادی از او دارند. 

حسین در قتل‌عام سال۱۳۶۷با ایستادگی بر سر آرمان آزادیخواهانه مردم ایران و راه و رسم مجاهدین، به‌دست جلادان خمینی به‌شهادت رسید.

خاطره‌‌ای درباره مجاهد شهید حسین شهباز

اولین بار در یکی از روزهای گرم تابستان ۱۳۵۹حوالی ظهر بود که او را در خیابان بهار تبریز در حالی دیدم که در دستش تعدادی تراکت و اطلاعیه‌های سازمان بود و به‌تنهایی تلاش می‌کرد که آنها را بر روی دیوار نصب کند، رهگذری که ازآنجا عبورمیکرد، به او کمک کرد... تصویر این صحنهٴ انگیزاننده چنان در ذهنم نقش‌بست که بعد ازسالیان هیچ‌گاه از خاطرم نرفته است.

بعدها وقتی به بخش محلات منتقل شدم در یک کار مشترک بیشتر با او آشنا شدم. حسین مسئول پخش نشریه منطقه یک تبریز بود که شامل خیابانهای منجم، بهار، حکم‌آباد، عمو الزین‌الدین، فلسطین و خیابان نادری (قره آغاج) بود که ۲۰۰۰آبونه داشت. حسین دانشجوی رشته پزشکی بود و آن روزها دانشجو بودن آن‌هم در رشته پزشکی برای خود یک جایگاه و منزلتی در جامعه داشت ولی در مناسبات انقلابی، همه آنها برای حسین بی‌رنگ شده بود و به هنگام صحبت با دیگران آن‌چنان سرشار تنظیم می‌کرد که چنین ارزش‌هایی مثل طبقه، خانواده، تحصیلات و... دراو رنگی نداشت. حسین قبل از ۳۰خرداد ۱۳۶۰در تهاجم مزدوران سپاه به محل تجمع هواداران در یک‌خانه دستگیر و به زندان تبریز منتقل شد.

مدتی در بند۳ سه‌گانه و سپس به بند۲ سه‌گانه منتقل گردید و تا اوایل سال۱۳۶۱ در این بند باهم بودیم سپس ما را که ۷نفر بودیم به بند انفرادی منتقل کردند که از میان آن جمع حسین و غلامرضا اکبری نامدار جزو شهدای قتل‌عام۶۷ هستند. حدود ۴۰روز دربند انفرادی ماندیم. هدف دژخیمان رژیم از این کار درهم شکستن مقاومت ما و ایجاد رعب و وحشت در بین دیگر زندانیان بود طبق این طرح اگر در این ۴۰روز کسی حاضر به پذیرش به‌اصطلاح توبه و مصاحبه نمی‌شد اعدام می‌گردید ولی به‌یمنِ عنصر مقاومت و قهرمانانی هم‌چون حسین و غلامرضا اکبری، دژخیمان نتوانستند به هدف خوشان برسند و نهایتاً برای استمرار فشار و شکنجه ما را به بند۹ منتقل کردند، رژیم آن را دجالانه، بند ختم الله نام نهاده بود و معنی آن فشار و محدودیت‌های زیاد تا سرحد مرگ برای درهم شکستن مقاومت زندانی بود؛ ما در شرایط بسیار سختی قرارداشتیم ولی در همین شرایط نه تنها هیچ‌گاه شکوه و شکایتی از حسین ندیدم، بلکه آنچه دیدم لبخندهای زیبای او بود که هرگز از لبانش محو نمی‌شد. در آن شرایط سخت، دیدن او برای من اعتمادبه‌نفس و آرامشی توأم با اطمینان خاطر بود که درس پایداری و ایستادگی تا به آخر را می‌داد. هرگز تسلیم شرایط مرعوب‌کننده نشد و با روحیه‌ای سرشار از ایمان، شرایط را تغییر می‌داد و با ابتکاراتی که داشت در برنامه‌های جمعی و در ارتقاء مناسبات و ایجاد فضای پرنشاط در آن شرایط سخت و پیچیده، چه در بند و چه در سلول‌های انفرادی و... سکوت زندان و ارعاب زندانبان را درهم می‌شکست در پرداخت قیمت و مایه‌گذاری بدون چشم‌داشت در میان ما جلودار بود.

من هیچ‌وقت ندیدم او از خودش تعریفی کرده باشد و یا از خودش حرف بزند. عنصری بسیار مسئول و لنگری قابل تکیه و در برابر فشارها هم‌چون کوه و صخره‌ای استوار و آهنین بود. مادرش بعد از شهادت او گفت: «من که به فرزندم افتخار می‌کنم».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96



۱۳۹۷ خرداد ۲۷, یکشنبه

مجاهد شهید ودود پیراهنی


مشخصات مجاهد شهید ودود پیراهنی
محل تولد: اردبيل
شغل: -
سن: 26
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت:‌ 1360

مریم رجوی:  از خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی می‌خواهم که با حضور بر سر مزار شهیدان، حق پایمال‌شده خود برای برپایی مراسم بزرگداشت فرزندان قهرمان خود را به رژیم آخوندی تحمیل کنند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ مرداد ۲۷, جمعه

مزار شهیدان دهه شصت در همدان نمونه‌ای از تسلیم‌ناپذیری آنان و گوشه‌ای از جنایت حکومت آدمکش آخوندی

همدان از شهرهايي است كه در نبرد براي آزادي و عليه ارتجاع حاكم بسيار فعال بوده است. در همين راستا حاكمان ضدشرع و مزدوران رنگارنگ ارتجاع با قساوت شگفت انگيزي در زندانهاي اين شهر به شكنجه و اعدام مجاهدين و مبارزان راه آزادي پرداخته اند. 

مردم ايران بي ترديد هرگز نه اعدام مادر مجاهد پروين مستوفي را با داشتن سه فرزند و در حالي كه باردار بود فراموش مي كنند و نه دانش آموز قهرمان مهناز(مهتاب) صحراكار را در آبان ماه 1362 بعد از تجاوز در زندان همدان به دار آويخته شد از ياد خواهند برد. 


همچنين تاريخ مبارزه براي آزادي اين ميهن همواره از قهرماني به نام «روح الله ناظمي» ياد خواهد كرد كه در برابر دژخيمان مجاهدوار ايستاد و از آرمان آزادي خلق دفاع كرد. در گزارشي پيرامون اين قهرمان مجاهد آمده است:«روح الله را پس از دستگيري در همدان به زندان ديزل آباد كرمانشاه منتقل كردند. در آنجا دو ماه زيرشكنجه بود. يكبار روي تخت شكنجه، حاكم شرع از او پرسيد: "چرا به اين راه قدم گذاشته اي؟" گفت: "براي اينكه ديگر كسي به جرم كتاب خواندن شلاق نخورد، براي اين كه بچه هاي مردم از سرما و گرسنگي نميرند، براي اين كه شما اراذل و اوباش شرتان را از سر مردم كم كنيد". حاكم شرع دستور تقتيل (به قتل رساندن با شكنجه) او را داد. شكنجه شروع شد. ابتدا تمام بدنش را با آتش سيگار سوزاندند، سپس آرنج چپش را با چكش شكستند و هنگامي كه بازهم تسليم نشد، با بيرحمي تمام چشم چپش را از حدقه بيرون آوردند. پيكر شكنجه شده روح الله در اين ايام بيشتر شبيه توده اي استخوان و پوست و گوشت متورم بود. سرانجام او را به جوخة تيرباران سپردند».


در آن سوي اين همه قهرماني و پايداري و اين همه قهرمان پاكباخته راه آزادي خلق قهرمان ايران هرگز قاتلان و شكنجه گراني همچون پرويز اسلامپور و ناصر جانعلي و مظاهري را از ياد نخواهد برد كه در حق مجاهدان راه آزادي از انجام هيچ گونه رذالت و دنائتي ابا نكردند. در يكي از گزارشهاي اين قبيل جنايات آمده است: «براي بارچهارم طي يك روز از اتاق بازجويي به شوفاژخانه برده شدم تا شكنجه شوم. شكنجه گر "پرويز اسلاميان" بود كه همراه با يك فرد ريشو كه از بازجويان خرم آباد بود، شلاق مي زد و مدام مي گفت: "ناراحت نباش، اينجا نمي خواهد هيچ حرفي بزني. اينجا فقط شلاق بخور، وقتي كه تعزير تمام شد، مي تواني بروي اتاق بازجويي درد دلهايت را بنويسي". حدود 10دقيقة بعد، زن جواني را، درحالي كه صورتش متورم شده بود، بدون كفش و جوراب به داخل زيرزمين آوردند. او را به تخت چوبي كنار من بستند. بالاي سر او عكسهايي متعلق به دوكودك 2 و 3ساله را نصب كردند. بازجويي به نام "ناصر جانعلي" درحال شلاق زدن زن نعره مي زد: "خوب به بچه هايت نگاه كن، نمي خواهي آنها را ببيني؟" و چون سكوت زن را ديد، گفت: "حرف نزني آنها را مي آوريم جلو چشمت اين قدر مي زنيم تا سقط بشوند" و اين بار با خشم بيشتري شلاقش را برروي شكم زن فرود آورد. زيرزمين از صداي فرياد زن به لرزه درآمد. يكي از شكنجه گران ديگر به نام "مظاهري" رفت بالاي تخت و روي سينة او نشست. پارچة كثيفي را در دهان او فروبرد و همان طور كه روي سينه اش نشسته بود، فرياد زد: "حالا داد بزن". وقتي به اتاق بازجويي برگشتم پرويز اسلاميان گفت: "...اين عين فرمان 8ماده اي امام است... خودشان در مورد تعزير دستورات لازم را موبه مو صادر كرده اند و گفته اند اين نوع تعزيرات كاملاً جايز است"».

همدان يكي از نمونه شهرهايي است كه در آن حاكمان ضد شرع در اعمال شقاوت آميزترين كارها از ديگر دژخيمان گوي سبقت ربوده اند. براي روشن شدن اين ميزان درنده خويي قسمتي از گزارش يكي از كساني كه مستقيما با يك غسال گورستان در همدان صحبت كرده و حرفهاي اين غسال را عينا نقل كرده است مي آوريم. او در تعريف خاطرات خود گفته است: «شب به خانه رفته بودم. نيمه هاي شب در خانه ام را زدند. پاسداران با دو ماشين به سراغم آمده بودند. گفتند بايد با آنها بروم و مرده اي را بشويم. تعجب كردم كه چه عجله اي در كار است؟ به ناچار سوار شدم و به گورستان رفتم. از ماشين دوم دو دختر جوان را در حالي كه چادر به سر داشتند پياده كردند. پاسداران گفتند آب را گرم كنم. مشغول شدم. از پنجره ديدم پاسداران تقسيم شدند و هرتيم آنها يكي از دخترها را به نقطه ديگر برد. صداي فرياد دختران بلند شد. معلوم بود با آنها درگير هستند. بعد از مدتي صداي شعار دختر بلند شد: «سلام بر آزادي، درود بر مجاهدين» بعد صداي رگبارها بلند شد. و چند دقيقه بعد جسد هر دو دختر كشان كشان به غسالخانه آوردند. از ترس و نفرت تمام بدنم مي لرزيد. گفتند آنها را بشويم! گفتم بدنشان هنوز گرم است. گفتند معطل نكنم. موقعي كه مشغول شستن آنها بودم معلوم شد به آنها تجاوز كرده اند. بعد از اتمام كار مرا به خانه برگرداندند و تهديد كردند كه با كسي در اين مورد صحبت نكنم. من سردسته پاسداران را شناختم. نامش حميد اذكايي بود و خانواده اش صاحب حمام الوند همدان بودند». نويسنده اين گزارش اضافه كرده است كه عكسهاي چند خواهر مجاهد را كه دستگير شده بودند به غسال نشان داده است. غسال دو تن از خواهران مجاهد را شناسايي كرده است. نام آن دو شير زن قهرمان مژگان جمشيدي و بهجت حيدري بوده است». 


بيشتر شهيدان همدان را در گورستان باغ بهشت همدان كه در جاده همدان ـ ملاير واقع است دفن كرده اند. ذيلا برخي از تصاوير مزارهاي شهيدان اين شهر را ملاحظه مي كنيد:


معصومه ميرزايي از هواداران فعال سازمان بود.  او از نسل ميليشياهاي فعالي بود كه در سال 60 در همدان دستگير شد. بعد از تحمل شكنجه هاي بسيار به 5سال زندان محكوم شد. اما پس از اتمام دوران محكوميتش او را آزاد نكردند. سرانجام اين مجاهد قهرمان در تاريخ 31مرداد76 اعدام شد.


مجاهد سربه دار عباس خورشيدوش از كشتي گيران برجستة همدان بوده است.


مجاهد شهيد ارژنگ رمقي از هواداران شمالي سازمان كه در همدان به شهادت رسيده است.



مجاهد شهيد حسين رجبي بعد از چند سال زندان در اوين نهايتا به همدان منتقل و در آنجا به شهادت رسيد.



مجاهد شهيد پرويز گودرزي متولد 1334 در كرمانشاه، دبير ادبيات و از فعالان در دوران انقلاب ضد سلطنتي بود. او بعد از پيروزي انقلاب به مجاهدين پيوست. در فاصلة سالهاي 1357تا 1360 بارها در درگيريهاي خياباني مورد ضرب و شتم پاسداران و افراد حزب فاشيستي شيت كرمانشاه قرار گرفت. در 25 خرداد 60 توسط افراد اين حزب به شدت مجروح شد. آثار و جراحات شكنجه هاي او تا زمان شهادت بر بدن ديده مي شد. بعد از آزادي او به فعاليتهايش ادامه داد و عاقبت در تيرماه 62 در بخش جوكار از توابع همدان دستگير شد. هنگام دستگيري دست و پايش مورد اصابت چندين گلوله قرار گرفت و باهمان وضعيت به زير شكنجه برده شد. پرويز قهرمان در بيدادگاه رژيم  به 20 سال حبس محكوم شد. او در 13مرداد67 در همدان به همراه ديگر يارانش، از جمله مجاهدان قهرمان  ارژنگ رمقي، معصومه ميرزايي و زهرا شريفي تيرباران و به شهادت رسيد. 
زهرا شريفي از هواداران فعال سازمان در همدان بود. او از سال 1360 تا1365 در زندان به سر برد و پس از آزادي به قصد پيوستن به سازمان اقدام به خروج از كشور كرد كه دوباره دستگير شد و در مرداد67 به صف سربه داران راه آزادي پيوست.


سعيد دادسرشت بعد از گذراندن چندين سال محكوميت خود سرانجام در تابستان67به شهادت رسيد. مجاهد شهيد فاطمه دادسرشت خواهر سعيد بود. فاطمه در سال 60 دستگير شد. اين خواهر قهرمان در تمام دوران شكنجه و بازجويي خود نام و مشخصات خود را به عنوان «مجاهد خلق» به پاسداران مي داد و عاقبت در همان سال اعدام شد. 

مزار مجاهد شهيد سعيد دادسرشت


مزار مجاهد شهيد مجيد بخشي نظر


مزار مجاهد شهيد مصطفي ايزدي


مزار مجاهد شهيد هاشم صالحي


مزار مجاهد شهيد كامران شفيعي


مزار مجاهد شهيد بهزاد افصحي


توضيح: 
مجاهدين شهيد بهزاد افصحي، هاشم صالحي و كامران شفيعي در خرداد1363 در همدان تيرباران شدند و جسدشان به نهاوند منتقل گرديد و در آنجا دفن شده اند.

مجاهد شهيد منصور عسگري از اهالي اليگودرز استان لرستان بود. او در زمستان 60 در همدان دستگير و تا سال 67 در زندان به سر برد. در تابستان76 تنها يك ماه به پايان محكوميت او باقي مانده بود كه به همراه ديگر همرزمانش در همدان اعدام شد. منصور قهرمان در زمان شهادت دختري ٦ساله داشت .


مزار مجاهد شهيد شعبانعلي قلي‌پور



مریم رجوی: از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

به آتش کشیدن مزار شهدای مجاهدخلق در شهر خوی

به آتش کشیدن مزار شهدای مجاهدخلق در شهر خوی
در مزار قدیمی خوی واقع در دروازه ماکو اوایل خرداد ماه 96 مزار شهیدان مجاهد خلق که در سال ۱۳۶۰ اعدام شده بودند؛ توسط مزدوران و دژخیمان اطلاعات سپاه به آتش کشیده شده است. اسامی شهیدان را نیز با پتک از روی سنگ مزارها تخریب کرده‌اند.
این عمل جنایتکارانه توسط یک تیم از عناصر اطلاعات سپاه صورت گرفته است، نام یکی از این جنایتکاران فردی با فامیلی سیدی می‌باشد.
عوامل رژیم تصمیم دارند با سوزاندن مزار شهیدان؛ آثار جنایتهای صورت گرفته علیه زندانیان بیگناه را از بین ببرند.



رژیم تصمیم دارد روی همین مزارهای سوخته شهیدان؛ ساخت و ساز دیگری را انجام بدهد.
اسامی‌بخشی از شهدا که در این مزار سنگ قبرشان به آتش کشیده و تخریب شده است
عبارتند از:
-سید افضلی
-محمدحسین نظرزاده
- شوکتی ۱۴ساله متولد خوی
-شوکتی ۱۶ساله متولد خوی
-عباس تهمتنی
-محمدسید افسری فرزند میرلطیف
-رضا عالی بیگی که زیرشکنجه شهید شد
-جعفر رستگار
-خسرو آسیابان متولد روستای پیرکندی
-رسول خویی
-حسن معزی
-اسد مرندی متولد روستای گوهران
–سعید ریاضی
-اسماعیل دادگر
- سهراب آیرملو
-شامل میرابی متولد روستای پیرکندی
–محمد جنگ زاده و همسرش
–ناصر خلخالی متولد خلخال
– جهانگیر نازوکی متولد روستای نازک علیا
-حسین سرخوش
-سیدموسوی ۱۷ساله.
#آذربایجان #تبریز #میاندوآب #بناب #بوکان #کفتر #ارومیه #اردبیل #بوشهر #اهواز #تهران #قزوین #زنجان #ایران #کنگان #آذرشهر #ملکان #همدان#ملکان
#قتلعام67 #جنبش_دادخواهی #ایران #اعدام #زندانی_سیاسی #حقوق_بشر #مریم_رجوی #تهران #تبریز #خوزستان  #شیراز #اهواز  #tehran #مقاومت #مجاهدین #ایران
با ما درکانال جدید پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید https://t.me/shahidanAzadai96
@elhamazarpor