‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان شهید. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان شهید. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ بهمن ۱, چهارشنبه

مجاهد شهید سیمین شیرزاد

سیمین شیرزاد (شیرزادی) از فرزندان لرستان، سال ۱۳۳۶ در الیگودرز متولد شد. او دانشجوی سال سوم رشته پزشکی در دانشگاه مشهد بود و در عین حال به تدریس مشغول بود. 
رژیم زن‌ستیز خمینی، این مجاهد قهرمان را در بهمن ماه ۱۳۶۰ در مشهد اعدام کرد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۹ مهر ۱۸, جمعه

مجاهد شهید زهرا معزی


زهرا معزی سال ۱۳۳۶ در شهر خوی متولد شد. بعد از پشت سر گذاشتن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شده و در رشته بهداشت به تحصیل خود ادامه داد.

زهرا معزی ششمین شهید از خانوادهٌ معزی است. اشرف، حسن، علی و محمد معزی خواهران و برادران و همسرش مجاهد شهید زینال روشنی به‌دست دژخیمان خمینی به‌شهادت رسیده‌اند. از خانوادهٌ بسیار محبوب و مورد احترام مردم خوی بود. میلیشیای پرشوری بود که پس از انقلاب ضدسلطنتی،‌ به جرگهٌ هواداران مجاهدین پیوست. از خواهران عضو شورای مجاهدین در شهر خوی بود. پس از ۳۰خرداد۶۰ به پایگاههای مقاومت منتقل شد. در اردیبهشت۶۴ به منطقهٌ مرزی رفت و به مبارزه‌اش با رژیم ضدبشری در فراز جدیدی ادامه داد. او مسئولیتهای متعددی را در بخشهای مختلف سازمان عهده‌دار بود. در پرتو انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین، شخصیت انقلابیش در مسئولیت‌پذیری هرچه بیشتر شکوفا می‌شد. 

یکبار طی گزارشی نوشت: «احساس مسئولیتم در قبال خون شهیدان و رنج اسیران که در رهبری متجلی است، هر روز بیشتر می‌شود، می‌خواهم مسئولیتهای بیشتری را به‌عهده بگیرم». شکوهمندترین فراز زندگی‌اش را در رزم قهرمانانه‌اش در عملیات کبیر فروغ جاویدان رقم زد. به قول همرزمانش بر فراز یالهای چهارزبر چون شیر می‌غرید و با جسارت و قاطعیت تمام بر مزدوران دشمن حمله می‌کرد. سرانجام در یکی از درگیریها قهرمانانه به‌شهادت رسید و نام این شیرزن قهرمان مجاهد خلق در تاریخ رهایی خلق ایران برای همیشه به‌ثبت رسید. 




۱۳۹۹ مهر ۱۲, شنبه

مجاهد شهید فاطمه (شکوفه) امیری


فاطمه امیری سال ۱۳۴۰ در کرمانشاه به دنیا آمد. فاطمه بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شد. رژیم زن‌ستیز خمینی او را مانند هزاران زن زندانی مبارز و مجاهد که مقاومت و تسلیم‌ناپذیری را سرلوحه خود قرار داده بودند، در تیرماه ۱۳۶۳ در تهران اعدام کرد.

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ مهر ۳, پنجشنبه

مجاهد شهید خدیجه نوری


خدیجه نوری سال ۱۳۴۴ در سنندج چشم به جهان گشود. او دانش‌آموز متوسطه بود که توسط دژخیمان خمینی با سنگدلی تمام در سن ۱۸سالگی اعدام شد. خدیجه نوری اسفند ماه ۱۳۶۲ در تهران به شهادت رسید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

یادی از مجاهد شهید شهلا جوهریان (شهناز)


شهلا جوهریان (شهناز) سال ۱۳۳۴ در شهر همدان متولد شد. بعد از گذراندن دوره متوسطه وارد دانشگاه شد و دانشجوی رشته مامایی بود.
شهلا یکی از هزاران زن پیشتاز مجاهدی است که بعد از شروع اعدامهای گسترده در سال۶۰ جانش را فدا کرد تا مشعل آزادیخواهی زن ایرانی روشن و فروزان بماند.
شهلا جوهریان هنگامی که ۲۶ساله بود در آذرماه سال۱۳۶۰ در شهر بروجرد اعدام شد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱۹, یکشنبه

مجاهد شهید اعظم رحمتی


مجاهد شهید اعظم رحمتی سال ۱۳۴۰ در خرم‌آباد به دنیا آمد. اعظم پس از گذراندن تحصیلات خود در دوره متوسطه، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی ادامه داد.
اعظم چند ماه پس از آغاز مقاومت انقلابی در ۳۰خرداد سال۶۰ در آبان ماه۶۰ اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱, چهارشنبه

مجاهد شهید فرح بهرامیان


مشخصات مجاهد شهید فرح بهرامیان

محل تولد: همدان
سن: ۲۰
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۳, شنبه

مجاهد شهید فاطمه دادسرشت



محل تولد: همدان
سن: ۲۶
شغل: معلم 
تحصیلات: -
محل شهادت: همدان
تاریخ شهادت: دی ۱۳۶۰ 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۳۱, یکشنبه

مجاهد شهید یاسمن صمدی‌


مشخصات مجاهد شهید یاسمن صمدی‌

محل تولد: کرمانشاه
سن: ۳۲
تحصیلات: دانشجوی پزشکی
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

در ابتدا از دست‌نوشته‌های این مجاهد می‌خوانیم: «…‌من یاسمن صمدی‌ بعد از قیام ضد‌سلطنتی با سازمان آشنا شدم و در خرداد۵۸ به جمع هواداران مجاهدین پیوستم. ابتدا در امداد پزشکی و سپس در بخش محلات و دانش‌آموزی فعالیت می‌کردم. از ابتدای سال۶۰ به تهران منتقل شدم. سال۶۱ از ایران خارج شدم و سال۶۲ فعالیتم را در رادیو صدای مجاهد شروع کردم».
سالهای۶۲ تا ۶۶ سالهای پربار فعالیت مجاهد شهید یاسمن صمدی در رادیو صدای مجاهد بود. انقلاب ایدئولوژیک سال۶۴، تأثیرات عمیقی بر او گذاشت و دریچهٌ دنیای جدیدی را به روی او گشود. ‌همان سال مسئول بخش کردی صدای مجاهد شده بود. از سال۶۶ به قرارگاههای ارتش آزادی انتقال یافت. ‌روحی سرشار از عشق و عاطفه داشت، نبضش برای مجاهدین و مردمش می‌تپید:«چه خوب بود دنیایی داشتیم که اجازه می‌داد فقط با عشق زندگی کنیم. اما متأسفانه این‌جور نیست چون نمی‌شود به قاتلان انسان عشق ورزید. شاید آنها همان تجسم شیطان هستند که در روی زمین به شکل انسان ظاهر شده‌اند…».
او با قلبی سرشار از عشق به زندگی، به صحنهٌ نبرد با پاسداران شتافت و خون پاکش را فدای آرمان والایش در حماسهٌ کبیر فروغ جاویدان ساخت.
آخرین دیدار با فرزندان دلبندش را در اوج عاطفه مادری اینگونه توصیف می‌کند: «پسرم، مرتضی عزیز دلم، دیگر لحظهٌ موعود فرا رسیده و ما داریم می‌رویم. چقدر دلم می‌خواهد که دوباره تو و شکرانهٌ قشنگم را ببینم. آه دیشب قشنگترین لحظات زندگیم بود که برای دیدار شما دو نفر آمده بودم. اگر یادت باشد بهت گفتم می‌خواهیم برویم ایران. ایران عزیز. آخه مگر نمی‌دانی همان‌قدر که تو مامان را دوست داری من‌هم ایران را دوست دارم. و دلم می‌خواهد مردم ایران آزاد باشند… خداحافظ ساعت۱۰.۵ شب ۲مرداد۶۷، یکشنبه شب».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۱۷, پنجشنبه

مجاهد شهيد عاطفه و نرگس بهاردوست و حماسة فرار از زندان ديزل آباد




عاطفه بهاردوست سال۱۳۴۰ در کرمانشاه متولد شد. در سال ۱۳۵۷ در رشته فرهنگ و ادب دیپلم گرفت و در همان سال در رشته حقوق وارد دانشگاه تهران شد. ورودش به ‌دانشگاه، سرآغاز تغییر و تحولات بسیاری در احساس و اندیشه او و قبل از هرچیز در کسب شناخت کاملتر از شرایط نابسامان جامعه وفقر و بدبختی و مشکلات مردم ‌بود. عاطفه درهمان دانشکده حقوق با سازمان مجاهدین آشنا شد و بعد از انقلاب ضدسلطنتی برای ادامه مبارزه در مسیرآزادی مردم و رهایی میهنش وارد انجمن دانشجویان مسلمان هوادار مجاهدین خلق ایران شد و فعالیتهای حرفه‌ای خودش را شروع کرد. در بهار سال ۱۳۶۰ عاطفه به‌انجمن کرمانشاه منتقل شد و مسئولیت اغلب راهپیمایی‌ها و فعالیتهای اجتماعی درکرمانشاه را به‌عهده داشت. در شهریور ماه همان سال عاطفه در یک درگیری با پاسداران خمینی دستگیر شد‌. این مجاهد مقاوم، با هوشیاری تمام موفق شد بازجوها را فریب دهد تا درمورد وی حساسیتی نداشته باشند. عاطفه با روحیه مقاوم و مصممی که در زندان داشت، همه زندانیان را تحت تأثیر خود قرار می‌داد. و آنها را به‌سوی هرچه سرسخت‌تر‌کردن مواضعشان در برابر بازجویان و مزدوران تشویق می‌کرد. عاطفه به‌هم‌زنجیرانش یاد می‌داد که چگونه با بازجوها برخورد کنند و اجازه نمی‌داد کسی ذره‌ای در برابر جلادان کوتاه بیاید. یکی از هم‌زنجیران او دراین‌رابطه نوشت : « عاطفه مجاهدی با لیاقت و باهوش بود. همه زندانیان او را بسیار دوست داشتند و تحت تاثیر ویژگیهای برجسته او بودند. عاطفه همیشه به‌من می‌گفت آیا به‌نظر تو یک‌روز ممکن است پیش بیاید که من مجددا به‌مجاهدین وصل شوم و مبارزه‌ام را با این رژیم جنایتکار از سربگیرم؟ او همه زندانیانی را که آزاد می‌شدند از قبل توجیه می‌کرد تا بعد از آزادی به‌ مجاهدین وصل شوند و به ‌مبارزه‌شان ادامه دهند. عاطفه به‌همراه خواهرش نرگس بهاردوست و ۵ تن دیگر به‌نامهای مرضیه جلیلی، اعظم برازش‌مژگانی، مرضیه اسکندری،طاهره محمدی‌کیا و عاطفه خزایی و با کمک زندانبانی به‌نام علی بیات که تحت تأثیر مقاومت و حقانیت مجاهدین قرار گرفته بود، نقشه حمله به‌ رئیس زندان و فرار از زندان را طراحی می‌کنند. عاطفه طراح این طرح قهرمانانه توانست چهار تن از آن زنان مجاهد را از زندان فراری بدهد. پس از این حادثه مزدوران خمینی به‌نقش عاطفه در اجرای این طرح پی برده و او را تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار می‌دهند. طرح حمله به‌رئیس زندان با موفقیت اجرا نمی‌شود و نرگس بهاردوست به‌هنگام اجرای این طرح دستگیر و راهی شکنجه‌گاه می‌گردد. پس از مدتی چهار مجاهدی که موفق به‌فرار شده بودند، به‌علت عدم دستیابی به‌امکانی برای مخفی شدن، یکی پس از دیگری دستگیر و مجدداً به‌زندان منتقل می‌شوند. این شش مجاهد قهرمان یکبار با اجرای فرارشان از زندان و یکبار هم با مقاومتشان در زیر شکنجه تمامی مزدوران و دژخیمان زندان و ازجمله ر‌ئیس جنایتکار به نام تقی خانی را درمانده می‌کنند و به‌دیگر زندانیان درس استواری ومقاومت می‌دهند. 
سرانجام مجاهدین قهرمان مرضیه اسکندری، طاهره محمد‌کیا،نرگس بهاردوست و مرضیه جلیلی به‌همراه علی بیات که او نیز در جریان اجرای طرح فرار مجاهدان دستگیر شده بود در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۶۱ به‌جوخه‌های اعدام سپرده می‌شوند. شب قبل از اعدام نرگس، به‌خواهر مجاهدش عاطفه بهاردوست اجازه می‌دهند که او را ملاقات کند تا بلکه بتوانند روحیه هر دو را در هم بشکنند. اما عاطفه، نرگس و دیگر خواهرانی را که قرار بود اعدام شوند به‌مقاومت تا آخرین لحظه فرامی‌خواند. در این میان بیش از همه عاطفه را زیر فشار شکنجه و بازجویی قرار می‌دهند و از او می‌خواهند که اطلاعات خودش را بدهد. عاطفه بر اثر شکنجه‌‌های مداوم، به‌بیماریهای بسیاری مبتلا می‌شود، دنده‌هایش می‌شکند و درد و رنج بسیاری را متحمل می‌گردد. یک سال بعد، یعنی در ۱۲ مرداد ۱۳۶۲ دژخیمان خمینی، مجاهد قهرمان عاطفه بهاردوست را پس از اعمال فشارها و شکنجه‌های طاقت فرسا درحالی‌که بیش از هفت ماه در سلول انفرادی به‌سر برده بود، به‌همراه مجاهدان شهید اعظم برازش و افسانه جلالی به‌طرز فجیعی به‌دارمی‌آویزند و زجرکش می‌کنند. جلادان خونریز اعظم و عاطفه را به‌صورت الاکلنگی توسط سیم بکسل حلق آویز می‌کنند به‌طوری‌که دور گردن هر دوی آنها تکه تکه می‌شود. آری این است بهای گزافی که پیشتازان رهایی مردم ایران می‌پردازند.
 
مریم رجوی: از خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی می‌خواهم که با حضور بر سر مزار شهیدان، حق پایمال‌شده خود برای برپایی مراسم بزرگداشت فرزندان قهرمان خود را به رژیم آخوندی تحمیل کنند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ مرداد ۲۷, جمعه

مزار شهیدان دهه شصت در همدان نمونه‌ای از تسلیم‌ناپذیری آنان و گوشه‌ای از جنایت حکومت آدمکش آخوندی

همدان از شهرهايي است كه در نبرد براي آزادي و عليه ارتجاع حاكم بسيار فعال بوده است. در همين راستا حاكمان ضدشرع و مزدوران رنگارنگ ارتجاع با قساوت شگفت انگيزي در زندانهاي اين شهر به شكنجه و اعدام مجاهدين و مبارزان راه آزادي پرداخته اند. 

مردم ايران بي ترديد هرگز نه اعدام مادر مجاهد پروين مستوفي را با داشتن سه فرزند و در حالي كه باردار بود فراموش مي كنند و نه دانش آموز قهرمان مهناز(مهتاب) صحراكار را در آبان ماه 1362 بعد از تجاوز در زندان همدان به دار آويخته شد از ياد خواهند برد. 


همچنين تاريخ مبارزه براي آزادي اين ميهن همواره از قهرماني به نام «روح الله ناظمي» ياد خواهد كرد كه در برابر دژخيمان مجاهدوار ايستاد و از آرمان آزادي خلق دفاع كرد. در گزارشي پيرامون اين قهرمان مجاهد آمده است:«روح الله را پس از دستگيري در همدان به زندان ديزل آباد كرمانشاه منتقل كردند. در آنجا دو ماه زيرشكنجه بود. يكبار روي تخت شكنجه، حاكم شرع از او پرسيد: "چرا به اين راه قدم گذاشته اي؟" گفت: "براي اينكه ديگر كسي به جرم كتاب خواندن شلاق نخورد، براي اين كه بچه هاي مردم از سرما و گرسنگي نميرند، براي اين كه شما اراذل و اوباش شرتان را از سر مردم كم كنيد". حاكم شرع دستور تقتيل (به قتل رساندن با شكنجه) او را داد. شكنجه شروع شد. ابتدا تمام بدنش را با آتش سيگار سوزاندند، سپس آرنج چپش را با چكش شكستند و هنگامي كه بازهم تسليم نشد، با بيرحمي تمام چشم چپش را از حدقه بيرون آوردند. پيكر شكنجه شده روح الله در اين ايام بيشتر شبيه توده اي استخوان و پوست و گوشت متورم بود. سرانجام او را به جوخة تيرباران سپردند».


در آن سوي اين همه قهرماني و پايداري و اين همه قهرمان پاكباخته راه آزادي خلق قهرمان ايران هرگز قاتلان و شكنجه گراني همچون پرويز اسلامپور و ناصر جانعلي و مظاهري را از ياد نخواهد برد كه در حق مجاهدان راه آزادي از انجام هيچ گونه رذالت و دنائتي ابا نكردند. در يكي از گزارشهاي اين قبيل جنايات آمده است: «براي بارچهارم طي يك روز از اتاق بازجويي به شوفاژخانه برده شدم تا شكنجه شوم. شكنجه گر "پرويز اسلاميان" بود كه همراه با يك فرد ريشو كه از بازجويان خرم آباد بود، شلاق مي زد و مدام مي گفت: "ناراحت نباش، اينجا نمي خواهد هيچ حرفي بزني. اينجا فقط شلاق بخور، وقتي كه تعزير تمام شد، مي تواني بروي اتاق بازجويي درد دلهايت را بنويسي". حدود 10دقيقة بعد، زن جواني را، درحالي كه صورتش متورم شده بود، بدون كفش و جوراب به داخل زيرزمين آوردند. او را به تخت چوبي كنار من بستند. بالاي سر او عكسهايي متعلق به دوكودك 2 و 3ساله را نصب كردند. بازجويي به نام "ناصر جانعلي" درحال شلاق زدن زن نعره مي زد: "خوب به بچه هايت نگاه كن، نمي خواهي آنها را ببيني؟" و چون سكوت زن را ديد، گفت: "حرف نزني آنها را مي آوريم جلو چشمت اين قدر مي زنيم تا سقط بشوند" و اين بار با خشم بيشتري شلاقش را برروي شكم زن فرود آورد. زيرزمين از صداي فرياد زن به لرزه درآمد. يكي از شكنجه گران ديگر به نام "مظاهري" رفت بالاي تخت و روي سينة او نشست. پارچة كثيفي را در دهان او فروبرد و همان طور كه روي سينه اش نشسته بود، فرياد زد: "حالا داد بزن". وقتي به اتاق بازجويي برگشتم پرويز اسلاميان گفت: "...اين عين فرمان 8ماده اي امام است... خودشان در مورد تعزير دستورات لازم را موبه مو صادر كرده اند و گفته اند اين نوع تعزيرات كاملاً جايز است"».

همدان يكي از نمونه شهرهايي است كه در آن حاكمان ضد شرع در اعمال شقاوت آميزترين كارها از ديگر دژخيمان گوي سبقت ربوده اند. براي روشن شدن اين ميزان درنده خويي قسمتي از گزارش يكي از كساني كه مستقيما با يك غسال گورستان در همدان صحبت كرده و حرفهاي اين غسال را عينا نقل كرده است مي آوريم. او در تعريف خاطرات خود گفته است: «شب به خانه رفته بودم. نيمه هاي شب در خانه ام را زدند. پاسداران با دو ماشين به سراغم آمده بودند. گفتند بايد با آنها بروم و مرده اي را بشويم. تعجب كردم كه چه عجله اي در كار است؟ به ناچار سوار شدم و به گورستان رفتم. از ماشين دوم دو دختر جوان را در حالي كه چادر به سر داشتند پياده كردند. پاسداران گفتند آب را گرم كنم. مشغول شدم. از پنجره ديدم پاسداران تقسيم شدند و هرتيم آنها يكي از دخترها را به نقطه ديگر برد. صداي فرياد دختران بلند شد. معلوم بود با آنها درگير هستند. بعد از مدتي صداي شعار دختر بلند شد: «سلام بر آزادي، درود بر مجاهدين» بعد صداي رگبارها بلند شد. و چند دقيقه بعد جسد هر دو دختر كشان كشان به غسالخانه آوردند. از ترس و نفرت تمام بدنم مي لرزيد. گفتند آنها را بشويم! گفتم بدنشان هنوز گرم است. گفتند معطل نكنم. موقعي كه مشغول شستن آنها بودم معلوم شد به آنها تجاوز كرده اند. بعد از اتمام كار مرا به خانه برگرداندند و تهديد كردند كه با كسي در اين مورد صحبت نكنم. من سردسته پاسداران را شناختم. نامش حميد اذكايي بود و خانواده اش صاحب حمام الوند همدان بودند». نويسنده اين گزارش اضافه كرده است كه عكسهاي چند خواهر مجاهد را كه دستگير شده بودند به غسال نشان داده است. غسال دو تن از خواهران مجاهد را شناسايي كرده است. نام آن دو شير زن قهرمان مژگان جمشيدي و بهجت حيدري بوده است». 


بيشتر شهيدان همدان را در گورستان باغ بهشت همدان كه در جاده همدان ـ ملاير واقع است دفن كرده اند. ذيلا برخي از تصاوير مزارهاي شهيدان اين شهر را ملاحظه مي كنيد:


معصومه ميرزايي از هواداران فعال سازمان بود.  او از نسل ميليشياهاي فعالي بود كه در سال 60 در همدان دستگير شد. بعد از تحمل شكنجه هاي بسيار به 5سال زندان محكوم شد. اما پس از اتمام دوران محكوميتش او را آزاد نكردند. سرانجام اين مجاهد قهرمان در تاريخ 31مرداد76 اعدام شد.


مجاهد سربه دار عباس خورشيدوش از كشتي گيران برجستة همدان بوده است.


مجاهد شهيد ارژنگ رمقي از هواداران شمالي سازمان كه در همدان به شهادت رسيده است.



مجاهد شهيد حسين رجبي بعد از چند سال زندان در اوين نهايتا به همدان منتقل و در آنجا به شهادت رسيد.



مجاهد شهيد پرويز گودرزي متولد 1334 در كرمانشاه، دبير ادبيات و از فعالان در دوران انقلاب ضد سلطنتي بود. او بعد از پيروزي انقلاب به مجاهدين پيوست. در فاصلة سالهاي 1357تا 1360 بارها در درگيريهاي خياباني مورد ضرب و شتم پاسداران و افراد حزب فاشيستي شيت كرمانشاه قرار گرفت. در 25 خرداد 60 توسط افراد اين حزب به شدت مجروح شد. آثار و جراحات شكنجه هاي او تا زمان شهادت بر بدن ديده مي شد. بعد از آزادي او به فعاليتهايش ادامه داد و عاقبت در تيرماه 62 در بخش جوكار از توابع همدان دستگير شد. هنگام دستگيري دست و پايش مورد اصابت چندين گلوله قرار گرفت و باهمان وضعيت به زير شكنجه برده شد. پرويز قهرمان در بيدادگاه رژيم  به 20 سال حبس محكوم شد. او در 13مرداد67 در همدان به همراه ديگر يارانش، از جمله مجاهدان قهرمان  ارژنگ رمقي، معصومه ميرزايي و زهرا شريفي تيرباران و به شهادت رسيد. 
زهرا شريفي از هواداران فعال سازمان در همدان بود. او از سال 1360 تا1365 در زندان به سر برد و پس از آزادي به قصد پيوستن به سازمان اقدام به خروج از كشور كرد كه دوباره دستگير شد و در مرداد67 به صف سربه داران راه آزادي پيوست.


سعيد دادسرشت بعد از گذراندن چندين سال محكوميت خود سرانجام در تابستان67به شهادت رسيد. مجاهد شهيد فاطمه دادسرشت خواهر سعيد بود. فاطمه در سال 60 دستگير شد. اين خواهر قهرمان در تمام دوران شكنجه و بازجويي خود نام و مشخصات خود را به عنوان «مجاهد خلق» به پاسداران مي داد و عاقبت در همان سال اعدام شد. 

مزار مجاهد شهيد سعيد دادسرشت


مزار مجاهد شهيد مجيد بخشي نظر


مزار مجاهد شهيد مصطفي ايزدي


مزار مجاهد شهيد هاشم صالحي


مزار مجاهد شهيد كامران شفيعي


مزار مجاهد شهيد بهزاد افصحي


توضيح: 
مجاهدين شهيد بهزاد افصحي، هاشم صالحي و كامران شفيعي در خرداد1363 در همدان تيرباران شدند و جسدشان به نهاوند منتقل گرديد و در آنجا دفن شده اند.

مجاهد شهيد منصور عسگري از اهالي اليگودرز استان لرستان بود. او در زمستان 60 در همدان دستگير و تا سال 67 در زندان به سر برد. در تابستان76 تنها يك ماه به پايان محكوميت او باقي مانده بود كه به همراه ديگر همرزمانش در همدان اعدام شد. منصور قهرمان در زمان شهادت دختري ٦ساله داشت .


مزار مجاهد شهيد شعبانعلي قلي‌پور



مریم رجوی: از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۵ اسفند ۱۸, چهارشنبه

مجاهد شهید معصومه رضایی



 معصومه رضایی سال ۱۳۳۹ در افرینه به دنیا آمد. او کارمند ادارهٌ بهزیستی بود .در فاز سیاسی با سازمان آشنا شد. کار تبلیغی و سیاسی‌ـ افشاگرانه و در رأس همه پخش نشریه در ادارات و مؤسسات دولتی، مسئولیت او بود. 
در فاز نظامی ارتباطش قطع شد. در ‌آذر‌۶۴ اقدام به خروج از کشور کرد و راهی منطقه شد. معصومه قبل از رفتن به منطقه، توانست مبالغی از اموال خلق را که در تصرف آخوندهای دزد و غارتگر بود، مصادره کند و برای مصارف مقاومت عادلانه و جنگ آزادیبخش در‌اختیار مجاهدین قرار دهد. 
«…با تمام وجودم جریان سازمان مجاهدین خلق ایران را درک کرده، از موقعی که سازمان را شناختم، هر‌روز که می‌گذرد بیشتر شیفتهٌ راهش هستم. از خدای خود می‌خواهم تا در این راه برای رسیدن به جامعهٌ بی‌طبقه توحیدی کمکم کند. جهت آگاهی بیشتر بگویم که بنده تا‌قبل‌از این‌که با سازمان آشنا بشوم، از‌نظر مردم عادی و زندگی عادی بهترین زندگی و بالاترین کار و حقوق را داشتم. اما هیچ‌چیز مرا راضی نکرد و بهترین زمان عمر و زندگیم دورانی بود که در خانه‌های تیمی و با بچه‌های سازمان مجاهدین بودم. اینک باز تقاضای نهاییم جهت ادامهٌ راه و فعالیتم این است که مرا به منطقه بفرستید…». تقاضانامه ـ ۲۳آذر ۶۴ 
معصومه قهرمان، در منطقه، آموزشهای نظامی را فرا گرفت و در عملیات آفتاب عضو یکانهای آتشبار بود. در عملیات کبیر فروغ جاویدان با عزمی استوار و شور هر چه تمامتر با دشمن جنگید و در اوج پاکبازی و رهایی به شهادت رسید.

مسعود رجوی: اگر امروز نرویم، اگر به‌زودی نرویم، خیلی دیر خواهد شد. این همان لحظه نادر، لحظه کیمیایی و سرنوشت سازی است که اگر آن را در نیابیم امروز فردا دیر خواهد شد، پس بهتر این است که به‌دعوت خدا و خلق لبیک بگوییم و با استعانت از همان نامهای بزرگ و مقدسی که گفتم به‌زودی زود به پیش خواهیم تاخت.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۵ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید سیمین هژبر



سیمین هژبر سال ۱۳۴۱ در خرم‌آباد به دنیا آمد. او نوجوانی بیش نبود که در اثر شکنجه جلادان خمینی در سن ۱۹سالگی در آذرماه۱۳۶۰ در تهران به شهادت رسید.
 
با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۳ بهمن ۲۵, شنبه

مجاهد شهید فریبا گودرزی


فریبا گودرزی سال ۱۳۴۵ در کرمانشاه متولد شد. پس از پیروزی انقلاب در سال۵۷، فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را شروع کرد. درسال۵۹ مسئول دانش‌آموزان هوادار در مدرسهٌ راهنمایی واقع در خیابان بهار کرمانشاه بود. در سال۶۲ عازم منطقه شد. از سال۶۴ در رادیو صدای مجاهد کار می‌کرد. مدتی گویندهٌ متون حماسی رادیو مجاهد بود. با اعلام عملیات فروغ جاویدان، در ابتدا قرار بود که فریبا همراه با تعداد دیگری از کادرهای رادیو صدای مجاهد به کار خود ادامه دهند. اما او با اصرار از مسئولانش خواست تا برای آزادسازی شهرش (کرمانشاه) همراه با تیپهای رزمی روانهٌ صحنه شود. وقتی با این درخواست او موافقت شد، فریبا یکپارچه شور و شوق بود و همراه با کاروان فروغ روانهٌ صحنه شد. در جریان نبردهای فروغ، قهرمانانه جنگید و به‌شهادت رسید. 
«…‌من یک مجاهد خلقم و با ایمان به ایدئولوژی توحیدی و یگانه‌ساز سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، با خدای خویش عهد کرده‌ام که در راه رهایی خلقم و رسیدن به آزادی دمی از پای ننشینم و برای رسیدن به این هدف مقدس تا آخرین لحظهٌ حیاتم به نبرد با دشمنان خدا و خلق ادامه خواهم داد. وقتی که دشمن سفاک و خون‌ریز در اوج رذالت و شقاوت به‌سر می‌برد و از هیچ جنایتی در حق خلق محروم و ستمدیده فروگذار نمی‌کند، می‌باید که پرشور و بی‌امان به نبرد شتافت. می‌باید که سر از پا نشناخت و در اوج مقاومت و فدا با دشمن خدا و خلق جنگید. جز این هیچ راهی نیست، اوج مقاومت و فدا در برابر اوج رذالت و جنایت. آری، مجاهد خلق همیشه در اوج مقاومت و فدا زندگی می‌کند». وصیت‌نامه ‌ـ‌ ۱۷آذر۶۶