‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل‌عام۶۷. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل‌عام۶۷. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه

مجاهد شهید محمدنبی مروتی



محمدنبی مروتی سال۱۳۳۷ در ایلام متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شده و در رشته تربیت معلم از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. فعالیتهای خود را با مجاهدین از طریق پخش اعلامیه و نوار کاست شروع کرد تا اینکه در سال۵۹ توسط پاسداران دستگیر و به مدت یکسال در اسارت به‌سر برد. مجدداً دستگیر و حکم هفت سال زندان گرفت. طی این سالها زیر شکنجه‌های روحی و جسمی از آرمان خود دفاع کرد. دژخیمان زندان بارها او را مورد تطمیع قرار دادند تا از اصول و مواضع خود کوتاه بیاید به او پیشنهاد نوشتن توبه‌نامه دادند تا در مسجد جامع شهر برای مردم بخواند اما او امتناع ورزید و به هشت سال زندان محکوم شد، حکم زندان او در روز ۲۰مهر ۱۳۶۷ پایان یافته و او باید آزاد می‌شد. اما با فتوای خمینی در مرداد خونین۶۷ او به همراه تعدادی از زندانیان زندان ایلام به طرز وحشیانه‌ای اعدام شد.
محمد نبی در تابستان۶۷ به همراه تعداد زیادی زندانی از زندان ایلام از سمت جاده شهرستان دره شهر به سمت خرم آباد منتقل می‌شوند اما در مسیر انتقال، خودروی زندانیان به‌طور عمدی چپ شده و همه زندانیان، مجروح و خونین دوباره به ایلام برگردانده می‌شوند. اما پس از دو هفته محمد نبی مروتی را به همراه سایر زندانیان با سر و دست شکسته به جوخه تیرباران می‌سپارند.
صحنه اعدام این زندانیان یکی از صحنه‌های پرشقاوت خمینی و رژیمش است. دژخیمان در جوار امامزاده علی صالح درفاصله ۳۵کیلومتری شهر با بیل مکانیکی گودالی حفر می‌کنند و محمدنبی را به همراه چند زندانی دیگر که در میان آنها ۴زن مجاهد خلق بود در این گودال انداخته و آنان را تیرباران می‌کنند. رژیم بعد از گذشت یک ماه، آدرس مزار این شهید را به خانواده‌اش داد.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ دی ۲۵, پنجشنبه

مجاهد شهید ناصر بدری قره قشلاقی


ناصر بدری قره قشلاقی سال ۱۳۴۱ در شهر سلماس متولد شد. با شروع قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ او در زندان تبریز در مرداد همان سال اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ دی ۱۲, جمعه

مجاهد شهید پرویز گودرزی

 

پرویز گودرزی سال۱۳۳۴در کرمانشاه به دنیا آمد. او معلم ادبیات مدرسه راهنمایی بود. از نیروهای فعال انقلاب ضدسلطنتی در کرمانشاه بود، دوبار دستگیر و بعد از یک ماه آزاد شده بود. 
از همان روزهای بعد از پیروزی انقلاب، عاشق مسعود رجوی شده بود و نوارهای سخنرانی مسعود در دانشگاه تهران را تکثیر و پخش می‌کرد.
در فاصله سالهای ۵۷ تا ۶۰ در درگیریهای خیابانی بارها مورد ضرب و شتم پاسداران قرار گرفت.
در دوران معلمی که دریکی از مدارس منطقه جعفرآباد کرمانشاه تدریس می‌کرد خیلی تحت‌تاثیر وضعیت مالی مردم آنجا قرار گرفته بود و عمده درآمد خود را برای بچه‌های مدرسه وسایل تهیه می‌کرد. بهمین دلیل در بین مردم آن منطقه شناخته شده و بعنوان هوادار سازمان از او یاد می‌کردند.   
یک‌شب که‌برا ی دیدن یکی از شاگردانش به‌محل آنها رفته بود می‌بیند با پدرش دریک محل نگهداری الاغ زندگی میکنند وبا اندوهی که او را گرفته بود ‌گفت: دیگر از این زندگی سیر و متنفر هستم و تاب قرار نداشت و همه تلاش او این بود که این خانواده را دریک جایی اسکان بدهد .
اهالی آن منطقه خیلی او را دوست داشتند وقتی درسال ۱۳۵۹ آموزش و پرورش استان کرمانشاه از رفتن پرویز به مدرسه جعفرآباد به دلیل اینکه هوادار سازمان بود جلوگیری کرد همه اهالی آن منطقه تظاهرات کردند و بچه‌ها به مدرسه نرفتند تا اینکه پرویز برگردد. او از افتادگی و فروتنی خاصی برخوردار بود و خیلی مورد علاقه دوستان وآشنایان بود.
پرویز از فعالان کرمانشاه بود و در جریان ۲۵خرداد سال ۶۰که جریان سنجابی اعلام راهپیمایی کردند ونیامدند پرویز مورد تهاجم فلانژهای گروه شیت درکرمانشاه قرار گرفت و ۱۲ضربه چاقو خورد که حدود ۵ماه او را در جاهای مختلف مورد درمان قرار دادند که زنده ماند ولی یک پایش به‌دلیل قطع شدن رگ اصلی پا لنگ شد.
عاقبت در سال۱۳۶۲ در بخش جوکار از توابع همدان در یک قرار توسط سپاه محاصره و دستگیر شد. هنگام دستگیری دست و پایش مورد اصابت چندین گلوله قرار گرفت و با همان وضعیت به زیر شکنجه برده شد. پرویز قهرمان در بیدادگاه رژیم به ۲۰سال حبس محکوم شد. در زندان بینایی او به صفر رسید. پرویز بعد از تحمل سالها شکنجه در ۱۳مرداد۱۳۶۷ به همراه دیگر مجاهدان قهرمان ارژنگ رمقی، معصومه میرزایی، زهرا شریفی تیرباران شد.
خاطره‌ای درباره مجاهد شهید پرویز گودرزی:
از فعالیت های خوب او دوران انتخابات ریاست جمهوری برادر مسعود بود که یادم هست استاد گنجه‌ای برای سخنرانی به کرمانشاه آمد که در حین سخنرانی پرویز کنار او نشسته بود یک مرتبه اعلام شد برادر مسعود کناره‌گیری کرده پرویز ناگهان بلند شد و مسجد را به‌هم ریخت و سخنرانی که برای معرفی برادر در جریان کاندید ریاست جمهوری بود به تظاهرات تبدیل شد و پرویز جلو افتاد و همه مردم در مسجد و خیابان به دنبال او تا شهربانی تظاهرات کردند.


۱۳۹۹ مهر ۱۸, جمعه

مجاهد شهید حسین شهبازی

 


حسین شهباز کلیبر سال ۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه و در دانشکده پزشکی تبریز مشغول به تحصیل شد. در جریان انقلاب ضد سلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا گردید و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب در ارتباط نزدیک‌تر با بخش دانشجویی سازمان قرار گرفت و در فعالیت‌های سیاسی و تبلیغی علیه ارتجاع آخوندی شرکت داشت. در جریان همین فعالیتها بود که در زمستان۱۳۵۹ از طرف عوامل کمیته رژیم دستگیر و زندانی شد. او به ۱۰سال زندان محکوم گردید مقاومت او در زندان تحسین‌انگیز بود.

به‌نحوی‌که رژیم او را به جرم همین فعالیتها در داخل زندان دوباره به ۱۰سال زندان دیگر محکوم کرد. سپس او را به بند۹ زندان تبریز تبعید کردند. حسین عمده دوره اسارت خود را دربند۹ زندان تبریز گذراند. زندانیان این بند در شرایط سختی قرار داشتند و با اعمال محدودیت‌های خاص که برای شکنجه زندانیان مقاوم انجام میشد، مواجه بودند. به آنها در شبانه‌روز تنها ۲ساعت هواخوری و ۴مرتبه نوبت استفاده از سرویس می‌دادند. زندانیان حق دیدن همدیگر را نداشتند و حق نداشتند در اتاقی که هستند با همدیگر صحبت کنند.

حسین هرگاه ملاقاتی داشت اجناسی را که برایش آورده بودند بین بچه‌ها تقسیم می‌کرد. او در عین اینکه از سادگی و صفای بسیار زیادی برخوردار بود نسبت به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک بسیار مسلط و حساس بود. اغلب کسانی که با او برخورد داشتند تحت تأثیرمناسبات انقلابی او قرار می‌گرفتند و خاطرات زیادی از او دارند. 

حسین در قتل‌عام سال۱۳۶۷با ایستادگی بر سر آرمان آزادیخواهانه مردم ایران و راه و رسم مجاهدین، به‌دست جلادان خمینی به‌شهادت رسید.

خاطره‌‌ای درباره مجاهد شهید حسین شهباز

اولین بار در یکی از روزهای گرم تابستان ۱۳۵۹حوالی ظهر بود که او را در خیابان بهار تبریز در حالی دیدم که در دستش تعدادی تراکت و اطلاعیه‌های سازمان بود و به‌تنهایی تلاش می‌کرد که آنها را بر روی دیوار نصب کند، رهگذری که ازآنجا عبورمیکرد، به او کمک کرد... تصویر این صحنهٴ انگیزاننده چنان در ذهنم نقش‌بست که بعد ازسالیان هیچ‌گاه از خاطرم نرفته است.

بعدها وقتی به بخش محلات منتقل شدم در یک کار مشترک بیشتر با او آشنا شدم. حسین مسئول پخش نشریه منطقه یک تبریز بود که شامل خیابانهای منجم، بهار، حکم‌آباد، عمو الزین‌الدین، فلسطین و خیابان نادری (قره آغاج) بود که ۲۰۰۰آبونه داشت. حسین دانشجوی رشته پزشکی بود و آن روزها دانشجو بودن آن‌هم در رشته پزشکی برای خود یک جایگاه و منزلتی در جامعه داشت ولی در مناسبات انقلابی، همه آنها برای حسین بی‌رنگ شده بود و به هنگام صحبت با دیگران آن‌چنان سرشار تنظیم می‌کرد که چنین ارزش‌هایی مثل طبقه، خانواده، تحصیلات و... دراو رنگی نداشت. حسین قبل از ۳۰خرداد ۱۳۶۰در تهاجم مزدوران سپاه به محل تجمع هواداران در یک‌خانه دستگیر و به زندان تبریز منتقل شد.

مدتی در بند۳ سه‌گانه و سپس به بند۲ سه‌گانه منتقل گردید و تا اوایل سال۱۳۶۱ در این بند باهم بودیم سپس ما را که ۷نفر بودیم به بند انفرادی منتقل کردند که از میان آن جمع حسین و غلامرضا اکبری نامدار جزو شهدای قتل‌عام۶۷ هستند. حدود ۴۰روز دربند انفرادی ماندیم. هدف دژخیمان رژیم از این کار درهم شکستن مقاومت ما و ایجاد رعب و وحشت در بین دیگر زندانیان بود طبق این طرح اگر در این ۴۰روز کسی حاضر به پذیرش به‌اصطلاح توبه و مصاحبه نمی‌شد اعدام می‌گردید ولی به‌یمنِ عنصر مقاومت و قهرمانانی هم‌چون حسین و غلامرضا اکبری، دژخیمان نتوانستند به هدف خوشان برسند و نهایتاً برای استمرار فشار و شکنجه ما را به بند۹ منتقل کردند، رژیم آن را دجالانه، بند ختم الله نام نهاده بود و معنی آن فشار و محدودیت‌های زیاد تا سرحد مرگ برای درهم شکستن مقاومت زندانی بود؛ ما در شرایط بسیار سختی قرارداشتیم ولی در همین شرایط نه تنها هیچ‌گاه شکوه و شکایتی از حسین ندیدم، بلکه آنچه دیدم لبخندهای زیبای او بود که هرگز از لبانش محو نمی‌شد. در آن شرایط سخت، دیدن او برای من اعتمادبه‌نفس و آرامشی توأم با اطمینان خاطر بود که درس پایداری و ایستادگی تا به آخر را می‌داد. هرگز تسلیم شرایط مرعوب‌کننده نشد و با روحیه‌ای سرشار از ایمان، شرایط را تغییر می‌داد و با ابتکاراتی که داشت در برنامه‌های جمعی و در ارتقاء مناسبات و ایجاد فضای پرنشاط در آن شرایط سخت و پیچیده، چه در بند و چه در سلول‌های انفرادی و... سکوت زندان و ارعاب زندانبان را درهم می‌شکست در پرداخت قیمت و مایه‌گذاری بدون چشم‌داشت در میان ما جلودار بود.

من هیچ‌وقت ندیدم او از خودش تعریفی کرده باشد و یا از خودش حرف بزند. عنصری بسیار مسئول و لنگری قابل تکیه و در برابر فشارها هم‌چون کوه و صخره‌ای استوار و آهنین بود. مادرش بعد از شهادت او گفت: «من که به فرزندم افتخار می‌کنم».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96



۱۳۹۹ مرداد ۱۱, شنبه

مجاهد شهید غلامرضا داوری


مشخصات مجاهد شهید غلامرضا داوری

محل تولد: زنجان
سن: ۲۹
تحصیلات: ليسانس
محل شهادت: زنجان
تاریخ شهادت: مهر ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید علی حقوردی ممقانی


مشخصات مجاهد شهید علی حقوردی ممقانی

محل تولد: تبريز
سن: ۲۹
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مجاهد شهید علی حقوردی سال ۱۳۳۸ در تبریز متولد شد. او در ریخته‌گری و آهنگری مشغول به کار بود. علی در قتل‌عام۶۷ و اعدام سی هزار زندانی سیاسی در سال۶۷ اعدام شد.


با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱, چهارشنبه

مجاهد شهید جعفر ابراهیمی


مشخصات مجاهد شهید جعفر ابراهیمی

محل تولد: مريوان
سن: ۲۵
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید بهزاد پورنوروز


مشخصات مجاهد شهید بهزاد پورنوروز

محل تولد: ايلام
سن: ۲۸
شغل: معلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۳۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید محمدتقی رهنمانیا


مشخصات مجاهد شهید محمدتقی رهنمانیا

محل تولد: تبريز
سن: ۳۰
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

محمدتقی رهنمانیا سال ۱۳۳۷در تبریز متولد شد. او تحصیلات دیپلم خود را به پایان رسانده و در بازار تبریز مشغول به کار شد. پدرش از تجار و قطب‌های مشهور بازار تبریز بود. او از طریق پسر عمویش داوود از سال ۱۳۵۵با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. در سال ۵۸بطور تمام وقت در بخش بازار و اصناف کار می‌کرد و مسئول این بخش بود.
او در تابستان ۱۳۶۰دستگیر و به ۱۲سال حبس محکوم شد. سپس حکمش تقلیل یافت ولی به‌خاطر موقعیت حساس اجتماعی‌اش در بازار او را آزاد نکردند. از ویژگیهای این شهید قهرمان، ساده زیستن و کمک بدون نام و نشان به دیگران بود. خانواده محمد، مرفه بودند و او از جمله کسانی بود که به‌ لحاظ ملاقات و امکانات در مضیقه نبود. اما او در بند همیشه با حداقل امکانات زندگی می‌کرد و هر چه برایش می‌آوردند به بچه‌های دیگر می‌داد. همیشه خودش را برای شرایط سخت‌تر و برای هر ابتلا و آزمایشی از پیش آماده می‌کرد.
ایمان او به آرمان مجاهدین و علاقه خاص به مسعود رجوی او را به یک رزمنده و مجاهد بی‌بازگشت تبدیل کرده بود. او همیشه خندان بود. حتی بلافاصله پس از هر ضربه و شکنجه‌ای، باز هم چهره‌اش خندان بود و با استقامت بی‌نظیر خود، سرداری از سرداران در میان زندانیان سیاسی بود که به دیگران روحیه می‌داد، آن‌چنان در پایداری و حفاظت از آرمانها و مواضع سازمان مجاهدین قاطع بود که پاسداران از هیبت و ابهت او هراس داشتند و کمتر به خود اجازه می‌دادند که به او چیزی بگویند.
او در طول پروسه زندان همواره دشمن را از خودش مأیوس می‌کرد. او از عناصر اصلی تشکیلات زندان بود و با اجرای ورزش روزانه و جمعی، روحیه مقاومت را ترویج می‌کرد. هم‌چنین با سنت برگزاری برنامه‌های جمعی و شعر و ترانه‌خوانی و به‌طورخاص ترانه‌های مقاومت فلسطین که خودش می‌خواند؛ نشاط و سرزندگی ایجاد می‌کرد که سکوت سرد دیوارهای زندان را در هم می‌شکست. او در به‌کار گیری امکانات زندان و استفاده از زمان طوری تنظیم می‌کرد که از تمامی فرصت‌هایش استفاده می‌کرد و همین راه و رسم را نیز بین هم‌زنجیرانش ترویج کرده بود.
با افزایش همین فعالیتها بود که دژخیمان مستأصل، محمد را با تعدادی دیگر از بچه‌های مقاوم به بند ۹ (بند تنبیهی) منتقل کردند، در آنجا به‌شدت تحت فشار قرار دادند، اما محمد هم‌چنان روحیه مقاوم خود را داشت تا این که در جریان قتل‌عام زندانیان تبریز با همان رشادت و قاطعیت صحنهٴ آخرین نبرد خود را با دشمنان خدا و خلق رقم زد و با انتخاب آرمان آزادی مردم ایران و کلمه مقدس مجاهد، داغ ننگ تسلیم و ذلت را بر سینه آخوندهای مرتجع نهاد و به عهد خود با خدا و خلق وفا کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۴, سه‌شنبه

مجاهد شهید ارفع جبرئیلی


مشخصات مجاهد شهید ارفع جبرئیلی

محل تولد: بيجار
سن: ۲۵
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۲, یکشنبه

مجاهد شهید ستار منصوری


مشخصات مجاهد شهید ستار منصوری

محل تولد: اهر
سن: ۳۴
تحصیلات: ديپلم
شغل: معلم
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۶/۱

ستار منصوری سال ۱۳۳۳ در اهر و در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. او معلم روستا بود، هنگام دستگیری، سرپرستی مادر پیرش را به عهده داشت. از این نظر بسیار به او فشار آوردند که تسلیم شود . اما او با روحیه‌یی بسیار انقلابی با مشکلات برخورد می‌کرد. مزدوران او را به بند۶ زندان که محل زندانیان عادی بود تبعید کردند. رفتار ستار در آن جا به اندازه‌یی بر روی آنان مؤثر بود که زندانیان عادی چند هزار تومان جمع کردند و یک شب زیر بالش ستار گذاشتند تا به سازمان مجاهدین برساند.
ستار بعد از تحمل شکنجه‌ها در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ سربه‌دار شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۶, دوشنبه

مجاهد شهید نسرین رجبی


مشخصات مجاهد شهید نسرین رجبی

محل تولد: ايلام
سن: ۲۶
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: ایلام
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

خاطراتی به قلم مجاهد شهید علیرضا اسلامی:
نسرین رجبی از دوستان خواهرم فرح اسلامی بود. 
نسرین بعد از عملیات آفتاب ارتش آزادیبخش، برای پیوستن به آفتاب حق و حقیقت به همراه همرزمان دیگرش به راه افتاد
نسرين پس از عمليات آفتابِ ارتش آزاديبخش، براي پيوستنِ به آفتاب حق و حقيقت، بهمراه همرزمان ديگرش به راه افتاد که هنگام خروج از كشور توسط پاسداران دستگیر و راهی زندان می‌شود.
شکنجه‌های وحشیانه باعث عفونت پای چپ او می‌شود و شنوایی‌اش را به طور نسبی از دست می‌دهد اما نسرین همچنان از زندانیان مقاوم و سر موضع باقی می‌ماند.
بعد از پذیرش آتس‌بس، فرح اسلامی، حکیمه ریزه‌بندی، مرضیه رحمتی، نسرین رجبی، جسومه حیدری را به بهانه امن نبودن زندان ایلام و انتقال آنها به جایی امن سوار ماشین کردند و بردند. ما اولش تصور کردیم آنها را به کرمانشاه یا تهران برده‌اند، اما کمی بعد خبر از «شباب» یکی از روستاهای اطراف «سرابله» به دستمان رسید. موقع عبور آنها از شباب ماشین‌شون خراب میشه و چون به تاریکی خورده بودند به ناچار شب رو در آن روستا می‌گذرانند و به خانه یکی از اهالی می‌روند و فردای آن روز... 
سحرگاه ۱۸مرداد ۱۳۶۷
پاسداران شب، مجاهدین قهرمان نسرین رجبی، فرح اسلامی، جسومه حیدری، حکیمه ریزه‌بندی و مرضیه رحمتی را به تپه‌یی در اطراف صالح‌آباد منتقل می‌کنند و تیرباران می‌کنند. جسومه دارای یک فرزند شیرخوار بود.

آذر ماه سال ۱۳۶۷
بعد از چند ماه به خانواده شهیدان اطلاع دادند که فرزندانشان اعدام شدند. خانواده نسرین هم یکی از آنها بود
«دخترتون رو به جرم هواداری از مجاهدین اعدام کردیم! اگه صداتون در بیاد و مراسم بذارین یا کسی رو برای مجلس ختم دعوت کنید، همه‌تون رو اعدام می‌کنیم، ده روز دیگه بیاید تا محل قبرش رو بگیم!»
ده روز دیگر آدرس مزار را دادند: «صالح‌آباد ـ بر روی تپه‌یی خارج از قبرستان عمومی شهر»
در گودالی به طول ده متر، اجساد ۱۱شهید مجاهدخلق یافته شد! به خواهران قبل از تیرباران تجاوز شده بود و آثار شکنجه بر پیکرهای شهیدان مشاهده میشد. شگفتا این صحنه را آدمی در خواب می‌بیند یا در بیداری؟ اما جز حقیقتی محض و در عین حال تلخ نیست! حقیقتی که دفتر زندگانی سراسر افتخار نسرین رجبی و همرزمانش را بست و آنها را سرفراز کرد! عهدی که با مردم خود برای آزادی بسته بودند و به هر قیمت پای آن ایستادند.
ای زندگان خوب پس از مرگ 
خونین جامه‌های پریشان برگ برگ در بارش تگرگ
آنان که جانتان را از نور و شور و بویش و رویش سرشته‌اند
زیرا که سرگذشت شما را به کوه و دشت
بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید حسن فضلی


مشخصات مجاهد شهید حسن فضلی

محل تولد: زنجان
سن: ۲۵
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: زنجان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۵, یکشنبه

مجاهد شهید جمشید مردمی


مشخصات مجاهد شهید جمشید مردمی

محل تولد: تبريز
سن: ۳۰
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۵/۱

جمشید مردمی در سال ۱۳۳۷در تبریز چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را در یک خانواده کارگری در خیابان منجم تبریز تا سیکل ادامه داد. سپس در کارخانه تراکتورسازی تبریز مشغول به‌کار شد. وی در شهرتبریز در زمینه ورزش کشتی در وزن ۵۷کیلو برای چندین سال قهرمان شناخته‌شده‌یی بود. جمشید علاوه بر کشتی در رشته کوهنوردی نیز از قهرمانان شناخته‌شده بود و کوه‌های استان را وجب‌به‌وجب می‌شناخت از جمله کوه بهلول، کوه می‌شو، کوه دند، کوه سهند، سبلان و کوه بابک که به‌عنوان راهنمای گروه‌های کوهنوردی عمل می‌کرد. 
او از سال ۱۳۵۴از طریق دوستانش با سازمان مجاهدین آشنا شد و فعالیت سیاسی خود را علیه رژیم شاه آغاز کرد. وی از عناصر فعال در جریان انقلاب ضد سلطنتی بود و به‌دلیل فعالیت‌هایی که در بین کارگران و تشویق آنها به مبارزه علیه رژیم شاه داشت مدتی نیز دستگیر و زندانی شد. بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ بلافاصله در ارتباط نزدیک‌تری با بخش کارگری سازمان در تبریز قرار گرفت و از مسئولین کارگری در کارخانه تراکتورسازی تبریز بود. جمشید در سال ۱۳۵۸در تشکیل شورا در کار‌خانه نقش فعالی داشت. او بعدها به همین دلیل نیز اخراج شد. وی به هنگام اخراج به یکی از همرزمانش گفت: «خیلی خوب شد، از این به بعد دیگر تمام‌وقت می‌توانم به فعالیت سیاسی تبلیغی برای سازمان بپردازم» و ازآن‌پس او در همه صحنه‌های فعالیت در دفاع از آزادی در مقابل تهاجم چماقداران حاضر و مدافع مجاهدین بود، از جمله این فعالیتها، در حمله‌ای که توسط کمیته سرکوبگر به سرکردگی مزدوری به‌نام مال جعفر به انجمن دانش‌آموزان مسلمان هواداران سازمان شده بود، جمشید به‌تنهایی در مقابل این مزدور ایستاد و با او درگیر شد و درنهایت نیز مزدوران نتوانستند وارد انجمن بشوند. او که در میتینگ امجدیه در سخنرانی «چه باید کرد» برادر مسعود شرکت کرده بود در مقابله با تهاجم چماقداران رژیم در آن روز ایستادگی کرد و زخمی شد. جمشید در مراسم سخنرانی برادر مسعود در تبریز در معرفی کاندیدا‌توری سردار موسی خیابانی حاضر و از نفرات حفاظت بود. او در آن روز نیز توسط مزدوران زخمی شده بود. درنهایت جمشید حین فعالیت تبلیغی در سال ۱۳۵۹توسط مزدوران دستگیر شد و در بیدادگاه رژیم به ۱۵سال حبس محکوم شد. در زندان در جمع زندانیان مقاوم با شرکت فعال در برنامه‌های جمعی و به‌طور خاص با شرکت در ورزش در ارتقاء روحیه هم‌رزمانش تأثیرگذار بود. جمشید در سال ۱۳۶۵با اتمام محکومیتش از زندان آزاد شد و پس از آزادی از زندان به‌دنبال وصل ارتباط با سازمان و استمرار فعالیت‌هایش بود که موفق به وصل مجدد به سازمان شد. او در ادامه فعالیت خود به‌منظور پیوستن به صفوف رزمندگان ارتش آزادی در سال ۱۳۶۶به همراه دو تن دیگر از هم‌رزمانش در مسیر خروج از کشور دستگیر، و به ۱۲سال زندان محکوم شد. جمشید قهرمان در قتل‌عام سال ۱۳۶۷در آخرین صحنه نبرد خود با حاکمیت پلید آخوندی هم‌چنان بر عزم استوار خود بر سر آرمان آزادی مردم ایران و مجاهد ماندن ایستاد و مرگ سرخ‌فام را بر زندگی ذلت‌بار ترجیح داد و به عهد خود باخدا و خلق وفا کرد. یادش گرامی و نامش مشعلی فراراه پهلوانان و ورزشکاران قهرمانی شد که به‌دنبال آزادی خلق و میهن خود از چنگال حاکمیت رژیم جنایت‌کار آخوندی می‌باشند.
خاطره‌ای از مجاهد قهرمان جمشید مردمی در سال ۱۳۶۰در زندان تبریز، جمشید یکی از نفرات رابط تشکیلات زندان با بندهای دیگر بود. از جمله آموزش‌هایی که تشکیلات زندان برای نفرات در نظر گرفته بود آمادگی بدنی برای اجرای طرح فرار از زندان، به‌نام «طرح فرار بزرگ» بود. جمشید به‌عنوان مربی ورزش به بچه‌ها آموزش فنون کشتی می‌داد و روی آمادگی نفرات به‌منظور اجرای طرح فوق کار می‌کرد. به‌رغم این‌که فشار و سختی‌های زیادی را از طرف مزدوران رژیم تحمل می‌کرد و از نفراتی بود که مستمر تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت، ولی شادابی و نشاط او از صفات و خصوصیات برجسته‌اش بود که در هیچ شرایطی آن را از دست نمی‌داد. او با ابتکارها و طرح‌هایی که در رشته کشتی داشت مشکلات و موانعی که از طرف زندانبان و مزدوران در مسیر پیشبرد مأموریت مشخص‌شده‌اش به وجود می‌آمد را کنار می‌زد و با پیشی گرفتن بر آن‌ها، راه گشایی می‌کرد. یکی از ابتکارهایش این بود که با یک طرح و برنامه مشخص موفق شد مسئولیت سالن ورزش زندان را به عهده بگیرد و در دستگاه سنتی پهلوانی در آن کار مرشدی و میدان‌داری می‌کرد و همه زندانیان سیاسی و عادی احترام خاصی به او می‌گذاشتند و او را دوست می‌داشتند. در یک‌ کلام جمشید ساده زندگی می‌کرد و به‌واقع کارهایی که در زندان انجام می‌داد در لحظه اول آدم نمی‌دانست که توسط او انجام‌شده است سمبلی از کار بی‌نام‌ونشان بود و هرگاه که در کنار او قرار می‌گرفتم در هر بند و یا هر سلول سرزندگی و سرشاری و شیرین بودن سختی‌ها را احساس می‌کردم. یکی دیگر از ویژگیهای اخلاقی جمشید فروتنی و تواضعش بود و به‌رغم این‌که از قهرمانان کشتی استان و مقام سوم کشور در وزن ۵۷کیلو شده بود، ولی هیچ‌وقت ندیدم که از خودش و از کارش تعریفی کرده باشد. همیشه در آرامشی از سکوت بود و اگر صحبت می‌کرد پرشور و با خنده ما را تحت تأثیر قرار می‌داد و همواره چهره آرام و خندان او برایم یادآور روحیه مقاومت و جوانمردی است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۸, یکشنبه

مجاهد شهید مهدی حقی


مشخصات مجاهد شهید مهدی حقی

محل تولد: تبريز
سن: ۱۸
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۴, چهارشنبه

مجاهد شهید منصور شهولی


مشخصات مجاهد شهید منصور شهولی

محل تولد: خرم‌آباد
سن: ۲۶
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲, دوشنبه

۱۳۹۹ خرداد ۲۸, چهارشنبه

مجاهد شهید ایرج ماسوری


مشخصات مجاهد شهید ایرج ماسوری

محل تولد: خرم‌آباد
سن: ۲۹
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: خرم‌آباد
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مریم رجوی: ساعت خطر و ساعت انتخاب که فرا رسید. این مجاهدین و مبارزین، لبخند بر لب و مصمم، شانه به شانه هم به سمت میدان اعدام حرکت کردند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

مجاهد شهید روح‌الله ناظمی (عبادالله زاده)


مشخصات مجاهد شهید روح‌الله ناظمی

محل تولد: ايلام
سن: ـ
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: ایلام
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۲۳, جمعه

مجاهد شهید رامین مصطفایی


مشخصات مجاهد شهید رامین مصطفایی

محل تولد: سقز
سن: ۲۰
شغل: سرباز وظيفه
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: مرداد۱۳۶۷

 «با تقدیم گرمترین درودها و سلامهای انقلابیم به پیشگاه رهبرانم مسعود و مریم… این‌جانب رامین مصطفایی… در عملیات بزرگ آفتاب تابان به دست رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران به اسارت درآمدم. با برخوردهای مجاهدین و خواندن آرشیو کتاب و نشریه‌ها و شناخت کمی که قبلاً از مجاهدین داشتم و خود نیز شاهد جنایتهای رژیم در کردستان بودم، حالا کاملاً آزادانه و آگاهانه تصمیم قطعی خود را گرفته‌ام که به صفوف پرافتخار ارتش آزادیبخش ملی بپیوندم و برای سرنگونی رژیم خمینی جلاد مبارزه نمایم…». تقاضانامه ‌ـ‌ ۲۲تیر۶۷ 
یکی از همرزمانش خاطره‌ای از او نقل می‌کند: «...چنان‌ عواطفی در مناسباتش با بچه‌ها موج می‌زد که گویی سالها در مناسبات ما بوده است. ‌در درگیریهای زیادی شرکت داشتیم تا این‌که خودروی ما خراب شد. من بی.کی.سی داشتم و رامین خشابهای ۲۰۰تایی را داشت و با هم یک موضع بی.کی.سی در کنار مجاهد شهید مسعود عدل در بالای ارتفاعات سمت چپ تنگه مستقر کردیم و بر ‌مزدوران آتش می‌ریختیم. طی یک جابه‌جایی، او از ناحیهٌ دست راست به‌شدت مجروح شد». 
سرانجام در یک درگیری دیگر، درحالی‌که حالت بی‌هوش داشت، به اسارت دشمن افتاد. او چند روز بعد در زندان اوین توسط دژخیمان خمینی اعدام شد و به جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید